جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 0:51     توسط بیـــــدمشـــڪ ـ    
از مسير دانشگاه بگم از فردوسي تا خونه ي ما٨ دقيقه راه بود با ماشين از دانشگاه سجاد تا خونمون نيم ساعت راهه:|||| تازه مسيرشم ترااااااافيك!!!!! امروز تو راهه برگشتن به خونه گم شدم خوبه باز بنزين داشتم:~| تازه اون مسير يه چراغ قرمز داره كه غول مرحله آخره:/ وقتي چراغ سبز ميشه چراغ روبرويب تام سبز ميشه بعد كلا همه ميپيچن تو هم:| يه بوق بازاريه ها!!
اجناس مذكر دانشگامون بر خلاف فردوسي خيلي پرو و وقيحن ! جوري كه من امروز كلا ااخمام تو هم بود كه روشون باز نشه! يه ذره اين موضوعش رو أعصابه فقط! همينجور اخمو برم جلو جُرئت نميكنن حرف بزنن! بجون خودم فقط تو اين موردا پشيمون بودم كه از فردوسي كندم اومدم! اخه همكلاسباي پسر اونجا انقدر ماه بودن سرشون از يقشون در نميومد بيرون! أتقدم قشنگ تو درسا كمك ميكردن بدون اينكه كوچكترين احساس معذب يودني بهت دست بده! هر كي هر درسش قوي تر بود واسه بقيه تو يك كلاس ، كلاس ميذاشت! ولي تو سجاد آدم ميترسم جلو اينا يه لحظه گره ي ابروهاشو باز كنه چه برسه كه كمك درسي و كلاس فوق... خدا رو شكر رشتم جوزيه كه اكثرا دختران :)))
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان