
ولی من خیلی خستم خیلی زیاد
دلم شکسته
دلم جیغ میخواد
گریه میخواد
تنهایی میخواد
من روحم داغون شده
چه خوبه اینجا هست
چه خوبه هیچکی ازینجا خبر نداره
چه خوبه هنوز و هنوز میتونم بنویسم اینجا
شما وقتی میبرین
خسته میشین
روحتون داغون میشه چکار میکنین
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
تا میایم یک نفس بکشیم هوووووووف دوباره یه بدبختی دیگه :))))) چجوریه بقیه آنقدر سختی ندارن
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
بیـــــدمشـــڪ ـ چهارشنبه دوم شهریور ۱۴۰۱ 0:33
فقط منم از ۱۳۸۴ موندم اینجا و مینویسم فکر کنماگه وبلاگ قبلیم حساب نکنیم :)))وگرنه از سال ۹۲ مینویسم چه حس عجیبی من با بلافاصله بزرگ شدم
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
روزه گرفتم امروزو گفتم ک عمش ک خوابم روزه باشم خیلی بهتره
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
خیلی وقته که با لپ تاب پست نذاشته بودم حقیقتا حالش خیلی بیشتر از گوشیه... سجاد اسرار داره ببخشمش میگه مقنعمو گرفته بود زار میزد میگفت بخدا آدم میشم بخدا غلط کردم ببخشم صبا...نمیدونم...گفتم بخشیدمش ولی
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
سیم کارتمو عوض کردم پنج روز رفتم کیش...تو این پنج روز سجاد هر روز به اون خط قبلم پیام میداد دوستش واسطه شد و خیلی اتفاقای دیگه...ولی خب نمیتونستم ببخشمش تا اینکه جمعه از کیش اومد و جشن خیریه بود منم م
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
میدونی خب چند روزه که سرت شلوغه و نتونستیم همو ببینیم سجاد....دیشب داشتم به نگین میگفتم که بهد از اون قضیه ی کذایی ک اتفاق افتاد و خودتم میدونی از وقتی بخشیدمت از وقتی که تصمیم گرفتم فراموشش کنم از وق
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
حس میکنم قبلا بیشتر دوسش داشتم
ینی از دور بهتر بود
خیلی خوبه
با نمکه
مهربونه
هوامو داره
ولی
معلومه که من کم میذارم براش
ینی نمیتونم
الکی نمیشه که خودمو گول بزنم
دوسش دارم
ولی نه اونقدی ک اون منو دوست داره
و این ته نامردیه نه؟
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
9صبح بدنیا میام
19 سالگی افتضاح من بری دیگه بر نگردی ایشاللله
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
یکی از پسرای دانشگاه از من خوشش اومده با چعقلی نمیدونم
ولی هم گروهیمم هست و پسر خوبیه
منم گفتم نه
نمیدونم بدون فکر تصمیم گرفتنم درست بود یا نه
ولی اینو میدونم حالا حالاها وقت فکر کردن ب این مواردو ندارم
ینی ذهنم کشش نداره راستش
اگه ولم کنه بره چی
وابسته شم چی
پس کلا ولش کن
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
دیشب شبی بوداااا
نگین و امیر تموم کردن ! امیر گفته بود بهش گفته بود تو خیلی خوبی و من خیلی پسر عوضیم تو برای من حیفی میدونم اذیتت میکنم
خلاصه که نگین زار میزد
منم 11شب باز نفسم گرفته بود خداروشکر اسپر
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
بیا و خانمی کن امتحان و پس فردا بگیر
از قشر دانشجو مگز داریم بدبهتررر
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان
انقدر امتحانش اسون بود ک ازیونی خندمرفت
5دقیقه ای ورقو تحویل دادم
با خط افتضاااح ناشی از شب بیداری
عصری باید برم شیرخوارگاه با بچه های گروه
اسمم باید زودتر برم بدم برای بیمارستان اکبر, قسمت روحیه دادن ب بچه های مریض
ینی انقدر ک با این کارام حال میکنم با زندگی کردنم حال نمیکنم
و آما بدبختی اینجاس خواهر زنداداش سابق تو اون بیمارستان کار میکنه:|
اشکال نداره فدا سرم
برچسب:
نویسنده: نگین حیدریان