خرید بک لینک

درباره سایت

بوی گل سوسنو یاسمن آمد

امکانات وب

ولی من خیلی خستم خیلی زیاد

دلم شکسته

۱۴۰۴

دلم جیغ میخواد

گریه میخواد

تنهایی میخواد

من روحم داغون شده

چه خوبه اینجا هست

چه خوبه هیچکی ازینجا خبر نداره

چه خوبه هنوز و هنوز میتونم بنویسم اینجا

شما وقتی میبرین

خسته میشین

روحتون داغون میشه چکار میکنین

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 21:27

سلام هنوز کسی اینجا هست... چه حس عجیبی دارم نمیدونم کسی میاد یانه عین شرایطی که توی فیلما وجود داره باید علایم حیاتی چک بشهمن شده ۲۵ سالم کارشناسیم تموم شد و الان منتظر دفاع ارشدم هستم پارسال برای دکتری دعوت به مصاحبه شدم و رفتم تهران و قبول نشدم امسال هم همینطور با یکی اشنا شدمیک آدم خیلی جدید ❤️شاید قبول کنم و تن به ازدواج بدمگفتم یه شرح حال از الانم بنویسمکلی اتفاق بد برام افتاد۱۴۰۲ درمافیبرو سارکوما در ناحیه اسکین بالای برست چپم بوجود اومد و متوجهش شدم و یک عمل سنگین کردممن خیلی قوی ام خیلی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:31

تا میایم یک نفس بکشیم هوووووووف دوباره یه بدبختی دیگه :))))) چجوریه بقیه آنقدر سختی ندارن

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 11:52

بیـــــدمشـــڪ ـ چهارشنبه دوم شهریور ۱۴۰۱ 0:33 فقط منم از ۱۳۸۴ موندم اینجا و مینویسم فکر کنماگه وبلاگ قبلیم حساب نکنیم :)))وگرنه از سال ۹۲ مینویسم چه حس عجیبی من با بلافاصله بزرگ شدم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 11:52

روزه گرفتم امروزو گفتم ک عمش ک خوابم روزه باشم خیلی بهتره

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: يکشنبه 10 فروردين 1399 ساعت: 10:26

10 دی تا الان! تقریبا 5 ماه از دوستی من و سجاد میگذره و خب... دعوا زیاد داشتیم روزای خوبم زیاد داشتیم ... ولی خب همو دوست داریم ! عاشق هم نیستیم ولی همو دوست دارم زیادم همو دوست داریم... میدونم خیلی اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:37

خیلی وقته که با لپ تاب پست نذاشته بودم حقیقتا حالش خیلی بیشتر از گوشیه... سجاد اسرار داره ببخشمش میگه مقنعمو گرفته بود زار میزد میگفت بخدا آدم میشم بخدا غلط کردم ببخشم صبا...نمیدونم...گفتم بخشیدمش ولیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:37

سیم کارتمو عوض کردم پنج روز رفتم کیش...تو این پنج روز سجاد هر روز به اون خط قبلم پیام میداد دوستش واسطه شد و خیلی اتفاقای دیگه...ولی خب نمیتونستم ببخشمش تا اینکه جمعه از کیش اومد و جشن خیریه بود منم مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:37

میدونی خب چند روزه که سرت شلوغه و نتونستیم همو ببینیم سجاد....دیشب داشتم به نگین میگفتم که بهد از اون قضیه ی کذایی ک اتفاق افتاد و خودتم میدونی از وقتی بخشیدمت از وقتی که تصمیم گرفتم فراموشش کنم از وقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:37

خب

حس میکنم قبلا بیشتر دوسش داشتم

ینی از دور بهتر بود

خیلی خوبه

با نمکه

مهربونه

هوامو داره

ولی

معلومه که من کم میذارم براش

ینی نمیتونم

الکی نمیشه که خودمو گول بزنم

دوسش دارم

ولی نه اونقدی ک اون منو دوست داره

و این ته نامردیه نه؟

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 10:10

9صبح بدنیا میام

19 سالگی افتضاح من بری دیگه بر نگردی ایشاللله

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 21:24

ننوشتم اینجا نشد ک بنویسم

یکی از پسرای دانشگاه از من خوشش اومده با چعقلی نمیدونم

ولی هم گروهیمم هست و پسر خوبیه

منم گفتم نه

نمیدونم بدون فکر تصمیم گرفتنم درست بود یا نه

ولی اینو میدونم حالا حالاها وقت فکر کردن ب این مواردو ندارم

ینی ذهنم کشش نداره راستش

اگه ولم کنه بره چی

وابسته شم چی

پس کلا ولش کن

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 21:24

دیشب شبی بوداااا نگین و امیر تموم کردن ! امیر گفته بود بهش گفته بود تو خیلی خوبی و من خیلی پسر عوضیم تو برای من حیفی میدونم اذیتت میکنم خلاصه که نگین زار میزد منم 11شب باز نفسم گرفته بود خداروشکر اسپرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 21:24

دکتررر نکن اینکارو با ما

بیا و خانمی کن امتحان و پس فردا بگیر

از قشر دانشجو مگز داریم بدبهتررر

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 21:24

انقدر امتحانش اسون بود ک ازیونی خندمرفت

5دقیقه ای ورقو تحویل دادم

با خط افتضاااح ناشی از شب بیداری

عصری باید برم شیرخوارگاه با بچه های گروه

اسمم باید زودتر برم بدم برای بیمارستان اکبر, قسمت روحیه دادن ب بچه های مریض

ینی انقدر ک با این کارام حال میکنم با زندگی کردنم حال نمیکنم

و آما بدبختی اینجاس خواهر زنداداش سابق تو اون بیمارستان کار میکنه:|

اشکال نداره فدا سرم

برچسب: نویسنده: نگین حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 21:24

صفحه بندی